دختر کوچولویِ 110روزه ی ما:-)
سلام گل خوشبوی مامان الهی مامان به فدای شما دختر نازش
امروز 110روزه شدی قرررررربونت برم من
ایشالا 120ساله بشی و یه عالمه نوه و نتیجه داشته باشی
اگه بدونی چقدر دوست داشتنی و ملوس شدی محاله که جایی بریم و کسی بهت توجه نکنه هر وقت میریم خیابون همش صدای پچ پچ آدما میاد هی به همدیگه میگن ای خدا چه دوخمل ناژی
تازه یه روز هم یه پسرِ حدودا20-21سال داشت از روبرو میومد اینقدر محو تماشای شما شده بود یهو پاش رفت تو چاله ی کنار درخت دوستاش کلی بهش خندیدن
مامان جونا و بابا جونا و عمه ها و عمو ها و دایی و خاله رو که نگوووووووو میخوان قورتت بدم و هر کدوم برات یه اسم گذاشتن:یکی بهت میگه ویتامین یکی میگه ویولون یکی میگه ویتارا-ویتانا خخخخخخخخخخ
خاله فریبای شیطون(خاله خودم)میگه ویانا واسه افرادی که مشکل قلبی دارن اصلا اصلا مناسب نیست
وای مامانی ماشالا اینقدر میخندی که نگو فقط کافیه نگات کنیم دیگه اینقدر ذوق میکنی که نگو اصلا غش میری از خنده الهی من قررررررربونت برم خوش اخلاق
ولی فقط خدا کنه ناراحت نشی و قهر نکنی دیگه آنچنان گریه میکنی که دلمون کباب شه اشک میریزی شر شر و هق هق گریه میکنی ینی دلم میخواد اون لحظه بمیرم و اشکای نازت رو که دونه دونه قل میخوره و میریزه رو نبینم
خیلی دوستت دارم ویانای خوجلم خدا حفظت کنه عسلم


گاهی خنده


گاهی گریه


آرامش بعد از طوفان
یه ویانای مماخ باد کرده و دوتا چشم گنده ی قرمز
الهی مامانش بمیره براش

خب بلاخره من با کلی صبر و مشقت و غر غر زدنهای مامان جون موفق شدم در تاریخ 10/2/93یعنی در سن 3ماه و 10روزگی واسه دخمل نازم لاک بزنم البته فقط پاهای توپولشو
ببین پاهاتو چقدر محکم نگه داشتم ازبس که وووول میخوری

یه گردش کوچولو که دخمل مامان همش تو فکر بود


اینم هدیه های خاله فریبا که از تهران واسه دخملم آورده
دستت درد نکنه خاله مهربونم ایشالا من و ویانا بتونیم زحمتاتو جبران کنیم


اینم همین الان که من دارم مطلب میزارم و تربچه خانوم خسته شده


زود برم تا دوباره طوفان به پا نکرده





دختر کوچولویِ 110روزه ی ما:-) 














